آیا بحث الوهیت مسیح ، مبنای کتاب مقدسی دارد؟

علاوه بر ادعاهای مشخصّی که عیسی راجع به خود داشت، شاگردانش نیز الوهیّت او را تصدیق کردند. آنها اعلام نمودند که مسیح قدرت بخشش گناهان را دارد، و این کاری است که فقط خدا می تواند انجام دهد، چون گناهان ما در واقع بر علیه او بوده اند (اعمال فصل ۵ آیه ۳۱ ؛ کولسیان فصل ۳ آیه ۱۳ ؛ مزامیر فصل ۱۳۰ آیه ۴ ؛ ارمیا فصل ۳۱ آیه ۳۴). در همین رابطه، مسیح خود را به عنوان کسی معرفی می کند که بر زندگان و مردگان داوری خواهد کرد (دوم تیموتائوس فصل ۴ آیه ۱). توما عیسی را “ای خداوند من، ای خدای من” خطاب میکند (یوحنا فصل ۲۰ آیه ۲۸). پولس عیسی را “خدای عظیم و نجات دهنده” می نامد (تیطوس فصل ۲ ایه ۱۳) ؛ و اشاره می کند که عیسی مسیح قبل از تجسّم ، “به صورت خدا” بود (فیلیپیان فصل ۲ آیه های ۵ تا ۸). نویسندۀ رساله به عبرانیان در خصوص عیسی می نویسد: “ای خدا، سلطنت تو تا ابد برقرار است؛ اساس حکومت تو، بر عدل و راستی است” (عبرانیان فصل ۱ آیه ۸). یوحنا می گوید: “در ازل، پیش از آنکه چیزی پدید آید، «کلمه» وجود داشت و نزد خدا بود. او همواره زنده بوده، و خود او خداست” ( یوحنا فصل ۱ آیه ۱). ودر کلام خدا تعالیم بسیاری وجود دارند که خداوندی و الوهیت عیسی مسیح را تصدیق میکنند (مکاشفه فصل ۱ آیه ۱۷ ؛ مکاشفه فصل ۲ آیه ۸ ؛ مکاشفه فصل ۲۲ آیه ۱۳ ؛ اول قرنتیان فصل ۱۰ آیه ۴ ؛ اول پطرس فصل ۲ آیه های ۶ تا ۸ ؛ مزامیر فصل ۱۸ آیه ۲ ؛ مزامیر فصل ۹۵ آیه ۱ ؛ اول پطرس فصل ۲ آیه های ۶ تا ۸ ؛ عبرانیان فصل ۱۳ آیه ۲۰)، حتی یکی از این موارد نیز برای اثبات الوهیت مسیح نزد شاگردان کافی است.

همچنین عناوینی به عیسی مسیح نسبت داده شده که در عهد قدیم، فقط مختص یهوه (نام رسمی خداوند) بوده است. عنوان “نجات دهنده” در عهد قدیم (مزامیر فصل ۱۳۰ آیه ۷ ؛ هوشع فصل ۱۳ آیه ۱۴) در عهد جدید به عیسی مسیح اطلاق شده است (تیطوس فصل ۲ آیه ۱۳؛ مکاشفه فصل ۵ آیه ۹). عیسی مسیح در متی فصل اول، عمانوئیل (خدا با ما) نامیده شده است. در کتاب زکریا فصل ۱۲ آیه ۱۰، این یهوه است که میفرماید : “بر من که نیزه زده‌اند خواهند نگریست”. اما عهد جدید این شرایط را در مورد مصلوب شدن عیسی مسیح توصیف می کند. (یوحنا فصل ۱۹ آیه ۳۷ ؛ مکاشفه فصل ۱ آیه ۷). اگر یهوه را نیزه زده و بر او خواهند نگریست؛ عیسی مسیح را نیز نیزه زده و بر او نگریستند ؛ پس عیسی مسیح همان یهوه است. پولس رسول اشعیا فصل ۴۵ آیه های ۲۲ تا ۲۳ را در فیلپیان فصل ۲ آیه های ۱۰ تا ۱۱ در رابطه با عیسی مسیح تفسیر می کند. او از این فراتر رفته؛ در دعاهای خود نام عیسی را در کنار نام یهوه و هم مرتبه با او، بکار می برد: ” از درگاه خدای پدر، و خداوندمان عیسی مسیح، طالب رحمت و آرامش برای شما هستم” (غلاطیان فصل ۱ آیه ۳؛ افسسیان فصل ۱ آیه ۲). کفر است اگر برای عیسی الوهیت قائل نشویم. در فرمان تعمید مسیح ، نام عیسی در کنار نام یهوه بکار رفته است: “در نام پدر [مفرد]، پسر و روح القدس” (متی فصل ۲۸ آیه ۱۹؛ همچنین دوم قرنتیان فصل ۱۳ آیه ۱۴).

اعمالی که تنها خداوند قادر به انجام آنها می باشد به مسیح نسبت داده شده است. مسیح نه فقط مُردگان را زنده ساخت (یوحنا فصل ۵ آیه ۲۱؛ یوحنا فصل ۱۱ آیه های ۳۸ تا ۴۴) ، و گناهان را بخشید (اعمال فصل ۵ آیه ۳۱ ؛ اعمال رسولان فصل ۱۳ آیه ۳۸)، او خالق عالم هستی و نگهدارندۀ آن است (یوحنا فصل ۱ آیه ۲؛ کولسیان فصل ۱ آیه های ۱۶ تا ۱۷). این نکته حتی زمانی واضح تر می شود که یهوه می گوید، در طول آفرینش ، تنها بوده است (اشعیا فصل ۴۴ آیه ۲۴). علاوه بر اینها ، عیسی مسیح دارای ویژگی هایی است که فقط خدا می تواند آنها را داشته باشد: ابدی (یوحنا فصل ۸ آیه ۵۸)، حاضر مطلق (متی فصل ۱۸ آیه ۲۰ ، و فصل ۲۸ آیه ۲۰)، دانای مطلق (متی فصل ۱۶ آیه ۲۱)، و قادر مطلق (یوحنا فصل ۱۱ آیه های ۳۸ تا ۴۴).

حالا ، وقتی شخصی ادعای الوهیت کند؛ گول زدن مردم به باور کردن آن، یک چیز است و ثابت نمودن آن چیزی دیگر. مسیح برای اثبات الوهیت خود ، معجزات متعددی انجام داد. چند نمونه از معجزات او عبارتند از: تبدیل آب به شراب (یوحنا فصل ۲ آیه ۷)، راه رفتن بر روی آب (متی فصل ۱۴ آیه ۲۵)، تکثیر چیزهای فیزیکی (یوحنا فصل ۶ آیه ۱۱)، شفا دادن نابینایان (یوحنا فصل ۹ آیه ۷)، شفا دادن لنگان (مرقس فصل ۲ آیه ۳) ، شفا دادن بیماران (متی فصل ۹ آیه ۳۵؛ مرقس فصل ۱ آیه های ۴۰ تا ۴۲) و زنده کردن مردگان (یوحنا فصل ۱۱ آیه های ۴۳ تا ۴۴؛ لوقا فصل ۷ آیه های ۱۱ تا ۱۵؛ مرقس فصل ۵ آیه های ۳۵ تا ۴۰). و فراتر از همه اینها ، خود مسیح از میان مردگان قیام کرد. بجز مرگ و قیام خدایان افسانه ای بت پرستان، در هیچ مکتب و یا دین دیگری، تا این اندازه جدی، موضوع قیام از مردگان مطرح نشده است. و هیچ دین دیگری تا این اندازه شواهد خارج از نوشته های مقدس، جهت تایید صحّت خود، ارائه نداده است.

حداقل دوازده حقیقت و سند تاریخی وجود دارد که حتی منتقدین غیر مسیحی نیز آنها را قبول دارند:

  1. عیسی از طریق مصلوب شدن جان سپرد.
  2. او را دفن کردند.
  3. مرگ او باعث شد که شاگردانش ناامید شده و متواری گردند.
  4. قبر مسیح چند روز بعد در حالی کشف شد که خالی بود ( یا حداقل اینگونه ادعا شده است).
  5. شاگردان معتقد بودند که مسیح دوباره زنده شده را دیده اند.
  6. و بعد از آن، شاگردان که انسانهای پُر از شک و تردید بودند، به ایماندارانی جسور تبدیل شدند.
  7. این پیام، هستۀ اصلی موعظات کلیسای اولیه را تشکیل میداد.
  8. این پیغام، در اورشلیم موعظه شد.
  9. در نتیجۀ این موعظات، کلیسا متولد شد و رشد کرد.
  10. روز رستاخیز مسیح، یعنی یکشنبه، جایگزین روز سَبَت (شنبه) به عنوان روز عبادت شد.
  11. یعقوب شکاک نیز وقتی عیسی قیام کرده را ملاقات نمود، ایمان آورد.
  12. پولس که دشمن مسیحیت بود با دیدن عیسی مسیح، ایمان آورد.

حتی اگر شخصی با موارد مطرح شده در این لیست مخالف باشد؛ مواردی اندکی میتواند قیام مسیح از مردگان را ثابت کرده و پیام انجیل را ثابت کند ؛ پیامی که شامل مرگ، دفن، قیام و ظهورعیسی مسیح می باشد (اول قرنتیان فصل ۱۵ آیه های ۱ تا ۵). درحالی که شاید با استفاده از فرضیه هایی بتوان یک و یا دو حقیقت فوق را توجیه کرد، اما قیام مسیح به تنهایی قادر به اثبات و تصدیق همۀ موارد بالا می باشد. منتقدین، ادعای شاگردان مبنی بر اینکه مسیح قیام کرده را به چشم دیده اند، می پذیرند اما نه دروغ و نه توهم نمی توانند به آن شدت، زندگی همه آنها را متحول سازد، مگر اینکه واقعا رستاخیز مسیح را به چشم دیده باشند. اول اینکه آنها چه سودی به آنها می رسید؟ مسیحیت محبوب و عامه پسند نبود، و طبعاً برای آنها هیچ نوع منفعت مالی نداشت. و دوم اینکه یک عده دروغ گو نمی توانند برای هدفشان شهید شوند. هیچ عاملی بهتر از قیام مسیح نمی توانست میل و اشتیاق آنان را در روبرو شدن با مرگ وحشتناک، که فقط بخاطر ایمانشان اتفاق می افتاد را توضیح دهد. بله، عده بسیاری بخاطر دروغهایی که فکر می کنند حقیقت است، می میرند، اما هیچ کس برای آنچه که می داند حقیقت نیست، جانش را فدا نمیکند.

در نتیجه ، مسیح ادعا نمود که همان یهوه می باشد و دارای الوهیت است (نه چون یکی از خدایان، بلکه برابر با خدای حقیقی). پیروانش (تعدادی یهودی که از بت پرستی واهمه داشتند) نیز بر این امر ایمان داشته و او را چنین خطاب نمودند. مسیح ادعاهای خود را بوسیله معجزات و قیامی که جهان را تغییر داد به اثبات رساند. و هیچ فرضیه دیگری نمی تواند توضیح دهنده این حقایق باشد. بله! الوهیت عیسی مسیح کاملا بر مبنای کتاب مقدس می باشد.

چگونه می توانم مطمئن شوم که خدا واقعیت دارد؟

ما می دانیم که خدا واقعیت دارد چراکه او به سه روش خودش را بر ما آشکار ساخته است: در خلقت، در کلامش، و در پسرش عیسی مسیح.

اساسی ترین دلیل برای اثبات وجود خدا، خلقت کل هستی است:” انسان از ابتدا، آسمان و زمین و چیزهایی را که خدا آفریده، دیده است و با دیدن آنها می‌تواند به وجود خدا و قدرت ابدی او که نادیدنی هستند پی ببرد. پس وقتی در روز داوری در حضور خدا می‌ایستد، برای بی‌ایمانی خود هیچ عذر و بهانه‌ای ندارد” (رومیان فصل ۱ آیه ۲۰).” آسمان از شکوه و عظمت خدا حکایت می‌کند و صنعت دستهای او را نشان می‌دهد” (مزامیر فصل ۱۹ آیه ۱).

اگر یک ساعت مچی را در وسط یک مزرعه پیدا کنم، هرگز این تصور را نخواهم کرد که آن، از ناکجا آباد ناگهان روی زمین جلوی پای من در این مزرعه سبز شده است و یا اینکه این ساعت مچی همیشه وجود داشته است. بلکه با دیدن ساعت و طراحی آن، حتما این حقیقت در ذهن من شکل می گیرد که طراح و سازنده ای برای خلق این ساعت وجود داشته است. طراحی و دقت بسیار بیشتر و دقیق تری در دنیای اطراف ما وجود دارد. مقیاس ما از زمان ساعت های مچی نمی باشند، بلکه بر اساس چرخش زمین که ساخته دست خدا می باشد، است. جهان هستی، طراحی عظیمی را به نمایش گذاشته که دلالت بر وجود یک طراح بزرگ دارد.

اگر من یک پیام رمزی را دریافت کنم، برای رمزگشایی آن بدنبال یک رمزنگار خواهم گشت. من حتما تصور خواهم کرد که بوجودآورنده و فرستنده این پیام باید زیرک باشد. کدهای ژنتیکی موجود در دی ان ای تک تک سلول های بدن ما، تا چه اندازه پیچیده اند؟ آیا پیچیدگی و هدف این کدهای ژنتیکی دلالت بر یک کدنویس زیرک و باهوش ندارد؟

خداوند، نه تنها یک دنیای فیزیکی پیچیده وبسیار هماهنگ را آفریده، بلکه حس ابدیت را نیز در قلب هر انسانی قرار داده است (جامعه فصل ۳ آیه ۱۱ ). انسان دارای یک احساس درونی می باشد که به او می گوید در زندگی مفهومی بیشتر از آنچه چشم ها می بینند، دارد و وجودی بالاتر از این امور زمینی در کار می باشد. احساس درونی ما نسبت به ابدیت، حداقل دو شکل خود را نشان می دهد: قانون گذاری و پرستش.

همه تمدن ها در طول تاریخ دارای اصول اخلاقی خاص خود بودند، و شگفت آور این است که در فرهنگ های مختلف، این اصول شبیه یکدیگر بودند. به عنوان مثال عشق در همه فرهنگ ها مورد احترام قرار می گیرد در حالیکه دروغ گفتن در همه فرهنگ ها، ناپسند تلقی می شود. این اصول کلی اخلاقی ( درک جهانی از عمل خوب و بد) اشاره به یک موجود اخلاق مدار بزرگ دارد که چنین اصول اخلاقی را به ما داده است.

به همین منوال، مردم سرتاسر با هر فرهنگی همیشه یک سیستم پرستشی را بوجود آورده اند. هدف پرستش ممکن است که فرق کند اما این حس وجود یک “قدرت بزرگ” قسمت انکار نشدنی بشر بوده است. گرایش ما به پرستش با این حقیقت که خداوند ما را به شکل خودش آفرید، منطبق است (پیدایش فصل ۱ آیه ۲۷).

خدا همچنین از طریق کتاب مقدس خودش را بر ما آشکار ساخته است. وجود خدا در سرتاسر کتاب مقدس یک امر مسلم تلقی شده است (پیدایش فصل ۱ آیه ۱، خروج فصل ۳ آیه ۱۴). زمانیکه بنیامین فرانکلین، زندگینامه خود را نوشت، وقت خود را برای اثبات وجود خودش تلف نکرد. به همین صورت، خدا نیز زمان زیادی در کتاب مقدس صرف نکرده تا وجود خویش را به اثبات برساند. طبیعت تحول ساز کتاب مقدس، صحت آن و معجزاتی که نگارش آن را همراهی کردند این تضمین و اطمینان را می دهد که ارزش نگاه دقیق تری را دارد.

سومین راهی که خدا از آن طریق خودش را بر ما آشکار ساخت، پسرش، عیسی مسیح بود (یوحنا فصل ۱۴ آیه های ۶ تا ۱۱).” در ازل، پیش از آنکه چیزی پدید آید، «کلمه» وجود داشت و نزد خدا بود. او همواره زنده بوده، و خود او خداست. کلمه‌‌ء خدا انسان شد و بر روی این زمین و در بین ما زندگی کرد. او لبریز از محبت و بخشش و راستی بود. ما بزرگی و شکوه او را به چشم خود دیدیم، بزرگی و شکوه فرزند بی‌نظیر پدر آسمانی ما، خدا.” ( یوحنا فصل ۱ آیه ۱و آیه ۱۴؛ کولسیان فصل ۲ آیه ۹).

عیسی مسیح در دوران شگفت انگیز زندگی اش، تمامی شریعت عهد قدیم را نگه داشت و پیش گویی عهد قدیم در مورد مسیح را به سرانجام رسانید (متی فصل ۵ آیه ۱۷). او بارها در بین مردم معجزات زیادی انجام داد تا صحت پیام خود را تایید کند و بر الوهیت خویش شهادت دهد (یوحنا فصل ۲۱ آیه های ۲۴ تا ۲۵). سپس، سه روز بعد از به صلیب کشیده شدنش دوباره زنده شد، حقیقتی که صدها نفر شاهد آن بودند (اول قرنتیان فصل ۱۵ آیه ۶). تاریخ اسناد بسیاری مبنی بر اینکه عیسی مسیح که بود، به ثبت رسانده است و همانطور که پولس رسول گفت “هیچیک در خلاء صورت نگرفته است” (اعمال رسولان فصل ۲۶ آیه ۲۶).

ما درک می کنیم که همیشه شک گرایانی وجود دارند که نظریه های خودشان را در رابطه با خدا دارند، پس این اسناد را با توجه به نظریه های خود مورد بررسی قرار خواهند داد. و کسانی نیز هستند و خواهند بود که هیچ مدرکی آنان را قانع نخواهد ساخت (مزامیر فصل ۱۴ آیه ۱ ). همه چیز به ایمان بستگی دارد (عبرانیان فصل ۱۱ آیه ۶).

مسیحیت چیست و مسیحیان به چه چیزی ایمان دارند؟

باورهای اساسی مسیحیت در اول قرنتیان فصل ۱۵ آیه های ۱ تا۴ اینگونه بطور خلاصه بیان شده اند: “حال ای برادران، بگذارید بار دیگر حقایق انجیل را بیاد شما آورم، یعنی همان خبر خوشی را که قبلاً به شما اعلام کردم و شما هم آن را با شادی پذیرفتید و اکنون نیز ایمانتان بر همین پیغام عالی استوار است. همین خبر خوش است که اگر واقعاً به آن ایمان داشته باشید، باعث نجاتتان می‌گردد، مگر آنکه ایمانتان واقعی نباشد. من مهمترین حقایق انجیل را همانطور که دیگران به من رساندند، به شما اعلام کردم، یعنی این حقایق را که مسیح طبق نوشته‌های کتاب آسمانی، جان خود را در راه آمرزش گناهان ما فدا کرد و مرد، در قبر گذاشته شد و روز سوم زنده گردید و از قبر بیرون آمد، همانطور که انبیاء پیشگویی کرده بودند”.

اعتقاد و ایمان مسیحی در این آیات مشخص است. آنچه که مسیحیت را در مقایسه با سایر ادیان منحصر به فرد می کند این است که مسیحیت بیش از آنکه در رابطه با مراسم مذهبی باشد در مورد برقرار کردن یک رابطه نزدیک با خدا می باشد. ایجاد این رابطه تنها حاصل کار مسیح و خدمات روح القدس در زندگی ایمانداران است.

مسیحیان بر این عقیده اند که کتاب مقدس کلام الهام شدۀ خدا می باشد. به همین دلیل آنها ایمان دارند که آموزش های کتاب مقدس در هر زمینه ای صحیح ترین، بانفوذترین، و مقتدرانه ترین نظر است. (دوم تیموتائوس فصل ۳ آیه ۱۶؛ دوم پطرس فصل ۱ آیه های ۲۰ تا ۲۱) مسیحیان به خدای یگانه اعتقاد دارند که در سه شخصیت پدر، پسر، و روح القدس وجود دارد.

مسیحیان ایمان دارند که هدف خاص خدا از آفرینش انسان این بوده است که انسان با خدا رابطه داشته باشد، اما گناه، بشریت را از خدا جدا ساخت (رومیان فصل ۳ آیه ۲۳ و فصل ۵ آیه ۱۲). مسیحیت می گوید که عیسی مسیح خدای کامل و انسان بی نقصی بود که بر این جهان خاکی قدم نهاد (فیلیپیان فصل ۲ آیه های ۶ تا ۱۱) و بر روی صلیب جان داد. مسیحیان ایمان دارند که عیسی مسیح پس از مرگ دفن شد، روز سوم از مردگان برخاست، و الان در دست راست خدای پدر نشسته است تا برای ایمانداران شفاعت کند (عبرانیان فصل ۷ آیه ۲۵). پیغام مسیحیت اعلام این حقیقت است که مرگ مسیح بر روی صلیب برای پرداخت جریمه گناه بشر کافی و بسنده بوده است؛ و این همان عاملی است که رابطۀ گسیخته بین خدا و انسان را بازسازی می کند. (عبرانیان فصل ۹ آیه های ۱۱ تا ۱۴و فصل ۱۰ آیه ۱۰؛ رومیان فصل ۶ آیه ۲۳ و فصل ۵ آیه ۸)

مسیحیت می گوید، انسان برای اینکه نجات پیدا کند و به این رابطۀ احیا شده دست یابد، باید به کاری که عیسی مسیح بر روی صلیب به انجام رسانید، ایمان آورد. اگر شخصی ایمان داشته باشد که مسیح به جای او مُرد و با مرگ خویش جریمۀ گناهان او را پرداخت نموده و از مردگان قیام کرد، آن شخص نجات یافته است. هیچکس قادر نیست نجات را توسط کارهای خوب خودش بدست آورد. در واقع هیچکس نمی تواند آنقدر نیکو و بیگناه باشد که خدا را خشنود سازد زیرا همۀ ما گناهکار هستیم. (اشعیا فصل ۵۳ آیه ۶ و فصل ۶۴ آیه های ۶ تا ۷) علاوه بر این، چون مسیح تمام آنچه برای نجات ما لازم بود، تمام و کمال انجام داد، نمیتوان چیزی به آن اضافه کرد برای اینکه کاری که او انجام داد، کاملا برای نجات کافی است. به همین دلیل هنگامی که بر روی صلیب جان خود را فدا کرد، گفت: “تمام شد” (یوحنا فصل ۱۹ آیه ۳۰) این گفته به این معنی است که کار نجات تمام شد.

بر اساس مسیحیت، نجات یعنی آزاد شده از اسارت زندگی گناه آلود گذشته و برقرار کردن دوباره رابطه با خدا می باشد. زمانی ما برده و درخدمت گناه بودیم، ولی الان در خدمت عیسی مسیح هستیم (رومیان فصل۶ آیه های ۱۵ تا ۲۲). تا زمانیکه ایمانداران در این زندگی در بند گناه باشد همواره در وسوسه ارتکاب گناه خواهد بود. تنها راه پیروزی بر وسوسه و گناه این است که ایمانداران خود را به مطالعه و اطاعت از کتاب مقدس بسپارند و همواره تحت کنترل روح القدس زندگی کنند. زندگی تحت کنترل روح القدس بدین معنی می باشد که زندگی روزمره خود را تحت کنترل و راهبری روح القدس سپری کنیم. اجازه بدهیم که روح القدس افسار زندگی ما را در دستان خود بگیرد و ما نیز کاملا از او اطاعت کنیم.

در حالی که بسیاری از مذاهب پیروان خود را به اطاعت از یک سری قوانین مجبور می کنند، اما مسیحیت یعنی ایمان به اینکه عیسی مسیح که بر روی صلیب مُرد، جریمۀ گناهان را پرداخت نمود، و روز سوم از مُردگان برخاست. با مرگ مسیح بر روی صلیب تاوان گناهان ما پرداخت شده است، و حال ما می توانیم با خدا معاشرت داشته باشید. در مسیحیت می توانیم بر طبیعت گناه آلود خود غلبه کنیم و در رابطه نزدیک و صمیمی با خدا زندگی کنیم ، این همان مسیحیتی است که کاملا بر اساس خواست و گفته کتاب مقدس است.

آیا خدایی که مسلمانان می پرستند همان خدایی است که مسیحیان می پرستند؟

دیدگاه مسلمانان و مسیحیان نسبت به خدا دارای شباهت هایی با یکدیگر می باشند. مسیحیان معتقدند که خدای ابدی، عالم مطلق، قادر مطلق و حاضر مطلق این جهان را آفریده است و مسلمانان نیز همین ویژگیها را در مورد الله بکار می برند.

یک تفاوت اساسی بین دیدگاه اسلامی و مسیحی درباره خدا، مفهوم تثلیث می باشد. در کتاب مقدس، خداوند یگانه، خود را در سه شخص آشکار و معرفی می کند: خدای پدر، خدای پسر و خدای روح القدس. درحالیکه هر سه شخصیت تثلیث کاملا خود خدای یگانه هستند اما بدین معنی نیست که سه خدا وجود دارد بلکه تنها یک خدا وجود دارد.

فرزند خدا به شکل انسان بر روی زمین آمد که به آن “تجسم” می گویند که خدا در قالب جسم انسان به زمین آمد (لوقا فصل ۱ آیه های ۳۰ تا ۳۵; یوحنا فصل ۱ آیه ۱۴; کولسیان فصل ۲ آیه ۹; اول یوحنا فصل ۴ آیه های ۱ تا ۳). عیسی مسیح با مردن بر روی صلیب، جریمه گناهان ما را پرداخت نمود و بر گناه و مرگ غلبه نمود (رومیان فصل ۶ آیه ۲۳). عیسی مسیح پس از اینکه دوباره زنده شد نزد پدر خویش در آسمان رفت و روح القدس را برای ایمانداران فرستاد (اعمال رسولان فصل ۱ آیه های ۸ تا ۱۱). روزی، عیسی مسیح برای داوری و پادشاهی خواهد آمد (اعمال رسولان فصل ۱۰ آیه های ۴۲ و ۴۳). کسانی که به عیسی مسیح ایمان آورده باشند با او زندگی خواهند کرد اما آنهاییکه او را رد می کنند و از او پیروی نمی کنند باید ابدیت خود را جدای از خدای مقدس و در جهنم بگذرانند.

“پدر آسمانی ما خدا، او را دوست دارد، چون او فرزند خداست و خدا همه چیز را در اختیار او قرار داده است. خدا کسانی را که به فرزند او ایمان آورند، نجات می‌دهد و زندگی جاوید نصیبشان می‌سازد. ولی کسانی که به او ایمان نیاورند و از او اطاعت نکنند، هرگز بحضور خدا راه نخواهند یافت، بلکه گرفتار خشم او خواهند شد” (یوحنا فصل ۳ آیه های ۳۵ تا ۳۶). یا باید قبول کنیم که عیسی مسیح تاوان گناهان ما و خشم خدا نسبت به ما را بر روی صلیب به دوش خود گرفت و یا اینکه ما تاوان گناهان خود و خشم خدا نسبت به خودمان را در جهنم به دوش خود خواهیم گرفت (اول پطرس فصل ۲ آیه ۲۴).

تثلیث، باور اساسی و بنیادین در مسیحیت است. بدون تثلیث دیگر خداوند در قالب انسان و در جسم عیسی مسیح به زمین نیامد. بدون مسیح، نجات از گناه وجود نخواهد داشت و بدون نجات، گناه همه ما را بطور ابدی محکوم به جهنم ابدی خواهد کرد.

حال، آیا مسیحیان و مسلمانان یک خدا را پرستش می کنند؟ و یا بهتر است بپرسیم که آیا مسیحیان و مسلمانان هر دو، درک یکسانی از ماهیت خداوند دارند؟ قطعا، خیر! به دلیل وجود تفاوت های بسیار اساسی و بنیادین درباره ماهیت خداوند بین اسلام و مسیحیت، بنابراین هر دوی آنها نمی توانند درست و صحیح باشند. خداوند کتاب مقدس خود به تنهایی مشکل گناه انسان را با فدا کردن جان فرزندش، حل کرده است.

“زیرا خدا بقدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاده است، تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نشود بلکه زندگی جاوید بیابد. خدا فرزند خود را فرستاده است نه برای اینکه مردم را محکوم کند بلکه بوسیله‌‌ء او نجاتشان دهد.

کسانی که به او ایمان بیاورند، هیچ نوع محکومیت و هلاکتی در انتظارشان نیست؛ ولی کسانی که به او ایمان نیاورند، از هم اکنون محکوم‌اند، چون به یگانه فرزند خدا ایمان نیاورده‌اند” (یوحنا فصل ۳ آیه های ۱۶ تا ۱۸ )

زندگی برای یک مسیحی به چه معناست؟

معنی زندگی چیست؟ چگونه می توان زندگی هدفمندی پیدا کرد که در آن احساس رضایت داشت؟ چگونه می توان چیزی را که ارزش جاودانه دارد، بدست آورد؟ اینها سوالاتی است که اکثر مردم دائم از خود می پرسند. آنان وقتی به گذشته خود می نگرند، تعجب می کنند که چرا باوجود همۀ دست آوردهایی که داشته اند و اهدافی که به سرانجام رسانده اند بازهم چرا بسیاری از روابط در زندگیشان بهم خورده اند و احساسی پوچی می کنند. از یکی از موفقترین و مشهورترین ورزشکاران سوال شد: “اگر تصّور کنید که امروز اولین روز آغاز ورزش حرفه ای شما می باشد، آرزو دارید چه نصیحتی بشنوید؟” او در جواب گفت: “ای کاش کسی به من می گفت وقتی به اوج قله موفقیت برسم، در آنجا چیزی نیست که به آن رسیده باشم.” در زندگی زمینی و کوتاه خود تنها پس از رسیدن به هدف است که در می یابیم سال ها عمر با ارزش خود را جهت رسیدن به هدفی پوچ تلف کرده ایم!

در اجتماع بشردوستانه امروزی، مردم اهداف بیشماری را دنبال می کنند. آنها به غلط تصور می کنند که با رسیدن به اهداف خویش به مفهوم واقعی زندگی دست خواهند یافت؛ اهدافی از قبیل: موفقیت در شغل، ثروت، داشتن روابط صحیح، امیال جنسی، تفریح، خوبی کردن به مردم، و غیره. مردم شهادت داده اند که حتی زمانی که به اهداف خود، یعنی ثروت، روابط، و خوشی رسیدند، درون خود احساس تهی بودن داشته اند که گویا چیزی قادر نبوده آن را پُر کند.

در کتاب مقدس نویسنده کتاب “جامعه” این احساس خلاء را اینچنین بیان می کند: “بیهودگی است! بیهودگی است! زندگی، سراسر بیهودگی است! ” (جامعه فصل ۱ آیه ۲).سلیمان ،نویسندۀ کتاب جامعه، دارای ثروت بی حد و حصری بود. حکمت او والاتر از همۀ افراد عصر خویش و حتی عصر ما بود. باغ ها، قصرها و املاک او مورد حسادت سایر پادشاهان بود. زنان بیشمار داشت، بهترین غذاها و مشروبات در دسترس او بود، و هر گونه تفریح قابل دسترس آن زمان برای او فراهم بود. او اقرار می کند که هر چه دلش هوس کرد در این زندگی زمینی بدست آورد. ولی در نهایت می گوید: “زندگی زیر آفتاب (که فقط اشاره به زندگی جسمانی ما بر زمین می کند یعنی آنچه می بینیم و حس می کنیم) ” باطل و نامفهوم است.” چرا اینچنین خلاء در زندگی انسان وجود دارد؟ چونکه خدا ما را برای هدفی والاتر از آنچه اینجا بدست می آوریم، آفریده است. سلیمان در مورد خدا می گوید: “او در دل انسان اشتیاق به درک ابدیت را نهاده است” (جامعه فصل ۳ آیه ۱۱) درعمق وجود خویش ما نیز به خوبی می دانیم که این دنیا، زندگی جسمانی ما در آن، و یا رسیدن به اهداف انسانی نمی تواند همه چیز باشد؛ چیزی ماورای این زندگی خاکی وجود دارد.

در کتاب پیدایش، اولین کتاب در کتاب مقدس، می بینیم که خدا انسان را شبیه خود آفرید (پیدایش فصل ۱ آیه ۲۶). این بدان معنی است که بیش از آنکه شبیه شکل های دیگر حیات باشیم در شباهت با خدا هستیم. قبل از آنکه انسان، گناه کند و نفرین گناه زمین را مورد لعنت قرار دهد، کتاب پیدایش وضعّیت انسان را اینگونه شرح می دهد: ۱: خدا انسان را بصورت یک موجود اجتماعی آفرید (پیدایش فصل ۲ آیه های ۱۸ تا ۲۵)، ۲: خدا انسان را به کار گماشت (پیدایش فصل ۲ آیه ۱۵)، ۳: خدا با انسان معاشرت و مصاحبت داشت (پیدایش فصل ۳ آیه ۸) ۴: و خدا انسان را بر زمین حاکم ساخت (پیدایش فصل ۱ آیه ۲۶). آیا نکته مهمی در این مطالب یافت می شود؟ خدا همۀ اینها را به ما آدمیان عطا کرد تا به کمال و رضایت خاطر در زندگی دست یابیم. اما همۀ این موارد (مخصوصا معاشرت خدا با انسان) شدیداً تحت تأثیر سقوط آدم در گناه و در نتیجه، زمین مورد لعنت گناه قرار گرفت(پیدایش فصل ۳ ).

مطابق کتاب مکاشفه، آخرین کتاب در کتاب مقدس، پس از رخداد وقایع زمان آخر، خدا آسمان و زمین کنونی را خراب کرده، آسمان ها و زمین جدیدی در بُعدی ابدی خواهد آفرید. در آن زمان او معاشرت مطلق و کامل خود را با انسان های نجات یافته احیا خواهد کرد. دیگران را داوری کرده به دریاچۀ آتش خواهد افکند. (مکاشفه فصل ۲۰ آیه های ۱۱ تا ۱۵) لعنت گناه برداشته خواهد شد و آنجا دیگر نه گناه، نه غم، نه بیماری، نه درد، و نه مَرگ خواهد بود (مکاشفه فصل ۲۱ آیه ۴). ایمانداران وارث همه چیز خواهند بود، خدا در میان ایشان ساکن خواهد بود، و آنان پسران خدا، خوانده خواهند شد (مکاشفه فصل ۲۱ آیه ۷). حال می توان نقشه نجات را دید: خدا ما را آفرید تا با او معاشرت و مصاحبت داشته باشیم، انسان گناه کرد و این رابطه شکسته شد، و خدا معاشرت و رابطه احیا شده را در ابدیت برای نجات یافتگان تدارک دیده است. در زندگی زمینی خود، حتی اگر به همۀ اهداف خویش برسیم، به مَحض مُردن برای تمام ابدیت از خدا جدا خواهیم شد. اگر این زندگی زمینی ما را به جدایی ابدی از خدا برساند، پس حقیقتاً همه چیز باطل است. اماــــا خدا راهی مهّیا نمود تا نه تنها به برکت ابدی برسیم (لوقا فصل ۲۳ آیه ۴۳)، بلکه زندگی زمینی ما نیز با مفهوم و کاملاً رضایت بخش باشد. چگونه می توان به برکت ابدی و زندگی با مفهوم زمینی نائل گردید؟

در عیسی مسیح، مفهوم زندگی احیا شده است
چنانکه در بالا اشاره شد، زندگی واقعی چه بر روی زمین و چه در ابدیت بستگی به احیا شدن آن رابطه ای دارد که در اثر گناه آدم گسسته شد. این رابطه فقط توسط پسر خدا، عیسی مسیح، احیا گشته و قابل دسترسی است (اعمال فصل ۴ آیه ۱۲؛ یوحنا فصل ۱ آیه ۱۲؛ یوحنا فصل ۱۴ آیه ۶). حیات ابدی زمانی دریافت می شود که شخص از گناهان خود توبه کرده (یعنی دیگر نمی خواهد به گناهانش ادامه دهد و مشتاق آن است که مسیح زنده، او را عوض کرده و از او شخص جدیدی بسازد)، و زندگی جدیدی را بر مبنای اعتماد به مسیح شروع می کند.

باید به خاطر داشت که اگر چه شناختن عیسی مسیح به عنوان نجات دهنده حقیقت ارزنده ای است، ولی مفهوم واقعی زندگی فراتر از آن است. مفهوم واقعی زندگی را زمانی تجربه خواهید کرد که مانند یک شاگرد او را پیروی کنید، از او درس بگیرید، به خواندن کلامش (کتاب مقدس) بپردازید، در دعا با او صحبت کنید، و از دستوراتش پیروی کنید. اگر شما به مسیح ایمان ندارید (و یا اینکه تازگی ایمان آورده اید) شاید این مطالب برای شما جالب و یا رضایت بخش بنظر نیایند ولی لطفاً به مطالعۀ این بخش ادامه دهید تا ببینید مسیح چه گفته است.

“ای تمام کسانی که زیر یوغ سنگین زحمت می‌کشید، نزد من آیید و من به شما آرامش خواهم داد. یوغ مرا به دوش بکشید و بگذارید من شما را تعلیم دهم، چون من مهربان و فروتن هستم، و به جانهای شما راحتی خواهم بخشید. زیرا باری که من بر دوش شما می‌گذارم، سبک است” (متی فصل ۱۱ آیه های ۲۸ تا ۳۰). ” من آمده‌ام تا به شما حیات واقعی را به فراوانی عطا نمایم” (یوحنا فصل ۱۰ آیه ۱۰). آنگاه عیسی به شاگردانش گفت: «هر که می‌خواهد مرید من باشد، باید خود را فراموش کند و صلیب خود را برداشته، مرا پیروی کند. زیرا هر که بخواهد جان خود را برای خود حفظ کند، آن را از دست خواهد داد؛ اما کسی که جانش را بخاطر من فدا کند، آن را دوباره بدست خواهد آورد ” (متی فصل ۱۶ آیه های ۲۴ تا ۲۵). “با خدا خوش باش و او آرزوی دلت را به تو خواهد داد” (مزامیرفصل ۳۷ آیه ۴).

این آیات به ما نشان می دهند که ما حق انتخاب داریم. ما می توانیم با پیروی از خواسته های خود زندگی را پیش ببریم که در این صورت زندگی تهی و نا مفهومی را تجربه خواهیم کرد، و یا اینکه با تمامی دل و جان، خدا و اراده او را بطلبیم که در آن صورت زندگی بامفهوم و پرباری را تجربه خواهیم کرد که از آن راضی خواهیم بود. این خواست خدا برای ما می باشد چراکه او ما را دوست دارد و بهترین ها را برای ما می خواهد (یعنی یک زندگی پرمعنی و رضایت بخش؛ و نه صرفاً یک زندگی آسان و بی دردسر).

در خاتمه مایل هستم مثالی را با شما در میان بگذارم. شخصی را در نظر بگیرید که طرفدار ورزش خاصی است و در پی آن است که مسابقۀ تیم مورد علاقه اش را حضوری و بطور زنده ببیند. او می تواند با صرف پول کمی دورترین صندلی ورزشگاه را کرایه کند و یا اینکه با پرداخت مبلغی گران در اولین ردیف جای گیرد و همه چیز را از نزدیک مشاهده کند. زندگی مسیحی نیز اینگونه است. مشاهده کارهای خدا از “ردیف اول” باید همان چیزی باشد که انتخاب می کنیم. اما متاسفانه این انتخاب اکثر مردم نمی باشد. مشاهده کارهای خداوند از “ردیف اول” انتخاب شاگردان واقعی مسیح می باشد، که دست از خواسته های خود کشیده و اهداف خدا را دنبال می کنند. آنها حاضر شده اند تا قیمت گزافی (تسلیم کامل به مسیح و به ارادۀ او) را بپردازند. اینها اعمال اعجاز انگیز خدا را در زندگی خود خواهند دید. در نهایت آنها می توانند با خودشان، با هم نوعشان، و با خدای آفرینندۀ خود بدون هیچ پشیمانی روبرو شوند. آیا شما این قیمت را پرداخت کرده اید؟ آیا مایلید این قیمت را بپردازید؟ اگر اینچنین است، مطمئن باشید که به زندگی بامعنا و سرشار رسیده اید.

روح القدس کیست؟

تصورات اشتباه بسیاری راجع به هویّت روح القدس وجود دارند. بعضی به روح القدس چون نیرویی سحر آمیز نگاه می کنند. عده ای نیز او را چون نیرویی غیر شخصی می دانند که خدا آنرا برای پیروان عیسی مسیح قرار داده است. کلام خدا راجع به هویت روح القدس چه میگوید؟ کتاب مقدس، خیلی ساده و واضح، میگوید روح القدس خداست. همچنین به ما میگوید که روح القدس دارای شخصیت است، وجودی که دارای اندیشه ، اراده و احساس است.

این حقیقت که روح القدس خداست در بخشهای مختلفی از کلام خدا (از جمله اعمال رسولان فصل ۵ آیه های ۳ تا ۴) مشهود است. در این قسمت، جایی که حنانیا به روح القدس دروغ گفته بود، پطرس خطاب به او چنین میگوید: “به انسان دروغ نگفتی بلکه به خدا.” درواقع این آیه خیلی واضح مشخص میکند که: دروغ گفتن به روح القدس، دروغ گفتن به خداست. همچنین از آنجایی که خصوصیات و صفات خدا به روح القدس نیز اطلاق میشود، میتوانیم چنین استنباط کنیم که روح القدس خداست. برای مثال، این حقیقت که روح القدس حاضر مطلق است در مزامیر فصل ۱۳۹ آیه های ۷ تا ۸ دیده میشود. “از حضور تو به کجا می‌توانم بگریزم؟ اگر به آسمان صعود کنم، تو در آنجا هستی؛ اگر به اعماق زمین فرو روم، تو در آنجا هستی. ” همچنین در اول قرنتیان فصل ۲ آیه ۱۰ تا ۱۱ ما شاهد خصوصیت حاضر مطلق بودن روح القدس هستیم : “اما خدا این امور را توسط روح خود بر ما آشکار ساخته است، زیرا روح خدا از عمیق‌ترین اسرار خدا آگاهی دارد و آنها را بر ما آشکار می‌سازد. هیچکس نمی‌تواند بداند که در باطن شخصی دیگر چه می‌گذرد، مگر خود آن شخص. به همین ترتیب، هیچکس نمی‌تواند افکار و نقشه‌های خدا را درک کند، مگر روح خدا. “

همچنین میتوانیم چنین استنباط کنیم که روح القدس در واقع یک شخصیت الهی است چون صاحب اندیشه ، احساس و اراده است. روح القدس فکرمیکند و میداند (اول قرنتیان فصل ۲ آیه ۱۰). روح القدس غمگین میشود (افسسیان فصل ۴ آیه ۳۰). روح القدس برای ما شفاعت میکند (رومیان فصل ۸ آیه های ۲۶ تا ۲۷). روح القدس مطابق اراده اش، تصمیم میگیرد (اول قرنتیان فصل ۱۲ آیه های ۷ تا ۱۱). روح القدس سومین شخص تثلیث است. به راستی روح القدس میتواند همچون خداوند عمل کند و او همان تسلی دهنده و مشاوری است که مسیح وعدۀ آمدنش را داد ( یوحنا فصل ۱۴ آیه ۱۶، فصل ۱۴ آیه ۲۶، فصل ۱۵ آیه ۲۶).

آیا نجات فقط بوسیلۀ ایمان است؟ یا بوسیله ایمان و عمل؟

شاید این مقوله یکی از مهمترین سؤالات در مسیحیت باشد. همین پرسش باعث ایجاد اصلاحات وجدایی میان کلیساهای پروتستان و کاتولیک شد. این سوال مبنای تفاوت کلیدی میان مسیحیت کتاب مقدسی و سایر فرقه های مسیحی است. آیا نجات فقط بوسیلۀ ایمان است یا اینکه اعمال را نیز شامل می شود؟ آیا من فقط با ایمان به عیسی مسیح نجات می یابم و یا اینکه علاوه بر ایمان به عیسی مسیح، باید کارهای خاصی نیز انجام دهم؟

سوال راجع به نجات فقط بوسیلۀ ایمان و یا نجات بوسیلۀ ایمان و اعمال، اغلب بوسیلۀ کسانی مطرح می شود که پیدا کردن ارتباط و هماهنگی بین قسمتهای مختلف کتاب مقدس برایشان سخت می باشد. رومیان فصل ۳ آیه ۲۸ و فصل ۵ آیه ۱؛ غلاطیان فصل ۳ آیه ۲۴ را با یعقوب فصل ۲ آیه ۲۴ مقایسه کنید. عده ای بعد از چنین مقایسه ای، میان دیدگاه پولس (نجات بوسیله ایمان تنها) و یعقوب (نجات بوسیله ایمان و عمل) تفاوت می بینند. واقعیت این است که پولس و یعقوب هیچ تعارضی با یکدیگر ندارند. تنها اختلافی که شاید به عقیده برخی می تواند وجود داشته باشد؛ پیرامون رابطۀ ایمان و عمل است. پولس با تعصب می گوید که انسان فقط توسط ایمان است که نجات می یابد (افسسیان فصل ۲ آیه های ۸ تا ۹) در حالی که یعقوب می گوید که نجات بوسیلۀ ایمان وعمل است. این مشکل با بررسی دقیق سخنان یعقوب حل می شود.یعقوب این عقیده را که انسان می تواند فقط ایمان داشته باشد بدون اینکه کارهای خوب انجام دهد را رد می کند (یعقوب فصل ۲ آیه های ۱۷ تا ۱۸). یعقوب در واقع تاکید می کند که ایمان واقعی به عیسی مسیح باعث تغییر در زندگی ایماندار و انجام کارهای خوب می باشد (یعقوب فصل ۲ آیه های ۲۰ تا ۲۶). یعقوب نمی گوید که نجات انسان مستلزم ایمان و انجام کارهای خوب با هم می باشد، بلکه منظورش این است که شخصی که واقعا بوسیله ایمان نجات یافته است، تغییر در زندگی خود را با انجام کارهای خوب نشان خواهد داد. اگر شخصی ادعا کند که یک ایماندار است اما کارهای خوب انجام ندهد، بنابراین ایمان او به عیسی مسیح یک ایمان واقعی نیست ( یعقوب فصل ۲ آیه های ۱۴،۱۷،۲۰،۲۶).

پولس نیز در نوشته های خود همین مورد را خاطر نشان می سازد. ایمانداران باید در زندگی خود ثمره های نیکو داشته باشند که این ثمره ها در غلاطیان فصل ۵ آیه های ۲۲ تا ۲۳ گفته شده اند. درست بعد از اینکه پولس در افسسیان فصل ۲ آیه های ۸ تا۹ میگوید که ما فقط به دلیل لطف خداست که نجات یافته ایم و نه بواسطه انجام کارهای نیک خود. در افسسیان فصل ۲ ایه ۱۰ به ما می گوید که ما برای انجام کارهای خوب خلق شده ایم. پولس نیز از یک زندگی تغییر یافته همان انتظارات یعقوب را دارد. “کسی که از آنِ مسیح می‌گردد، تبدیل به شخص جدیدی می‌شود. او دیگر آن انسان قبلی نیست؛ او زندگی کاملاً تازه‌ای را آغاز کرده است” ( دوم قرنتیان فصل ۵ آیه ۱۷). تعلیم پولس و یعقوب در مورد نجات هیچ تضادی با یکدیگر ندارد. بلکه آنها یک منظور را با نگرشهای مختلفی بیان می کنند. پولس خیلی ساده نجات انسان را فقط مستلزم ایمان میداند، در حالی که یعقوب بر این حقیقت تأکید دارد که ایمان در مسیح باید به انجام اعمال نیکو منتهی شود.

آیا بحث الوهیت مسیح ، مبنای کتاب مقدسی دارد؟

علاوه بر ادعاهای مشخصّی که عیسی راجع به خود داشت، شاگردانش نیز الوهیّت او را تصدیق کردند. آنها اعلام نمودند که مسیح قدرت بخشش گناهان را دارد، و این کاری است که فقط خدا می تواند انجام دهد، چون گناهان ما در واقع بر علیه او بوده اند (اعمال فصل ۵ آیه ۳۱ ؛ کولسیان فصل ۳ آیه ۱۳ ؛ مزامیر فصل ۱۳۰ آیه ۴ ؛ ارمیا فصل ۳۱ آیه ۳۴). در همین رابطه، مسیح خود را به عنوان کسی معرفی می کند که بر زندگان و مردگان داوری خواهد کرد (دوم تیموتائوس فصل ۴ آیه ۱). توما عیسی را “ای خداوند من، ای خدای من” خطاب میکند (یوحنا فصل ۲۰ آیه ۲۸). پولس عیسی را “خدای عظیم و نجات دهنده” می نامد (تیطوس فصل ۲ ایه ۱۳) ؛ و اشاره می کند که عیسی مسیح قبل از تجسّم ، “به صورت خدا” بود (فیلیپیان فصل ۲ آیه های ۵ تا ۸). نویسندۀ رساله به عبرانیان در خصوص عیسی می نویسد: “ای خدا، سلطنت تو تا ابد برقرار است؛ اساس حکومت تو، بر عدل و راستی است” (عبرانیان فصل ۱ آیه ۸). یوحنا می گوید: “در ازل، پیش از آنکه چیزی پدید آید، «کلمه» وجود داشت و نزد خدا بود. او همواره زنده بوده، و خود او خداست” ( یوحنا فصل ۱ آیه ۱). ودر کلام خدا تعالیم بسیاری وجود دارند که خداوندی و الوهیت عیسی مسیح را تصدیق میکنند (مکاشفه فصل ۱ آیه ۱۷ ؛ مکاشفه فصل ۲ آیه ۸ ؛ مکاشفه فصل ۲۲ آیه ۱۳ ؛ اول قرنتیان فصل ۱۰ آیه ۴ ؛ اول پطرس فصل ۲ آیه های ۶ تا ۸ ؛ مزامیر فصل ۱۸ آیه ۲ ؛ مزامیر فصل ۹۵ آیه ۱ ؛ اول پطرس فصل ۲ آیه های ۶ تا ۸ ؛ عبرانیان فصل ۱۳ آیه ۲۰)، حتی یکی از این موارد نیز برای اثبات الوهیت مسیح نزد شاگردان کافی است.

همچنین عناوینی به عیسی مسیح نسبت داده شده که در عهد قدیم، فقط مختص یهوه (نام رسمی خداوند) بوده است. عنوان “نجات دهنده” در عهد قدیم (مزامیر فصل ۱۳۰ آیه ۷ ؛ هوشع فصل ۱۳ آیه ۱۴) در عهد جدید به عیسی مسیح اطلاق شده است (تیطوس فصل ۲ آیه ۱۳؛ مکاشفه فصل ۵ آیه ۹). عیسی مسیح در متی فصل اول، عمانوئیل (خدا با ما) نامیده شده است. در کتاب زکریا فصل ۱۲ آیه ۱۰، این یهوه است که میفرماید : “بر من که نیزه زده‌اند خواهند نگریست”. اما عهد جدید این شرایط را در مورد مصلوب شدن عیسی مسیح توصیف می کند. (یوحنا فصل ۱۹ آیه ۳۷ ؛ مکاشفه فصل ۱ آیه ۷). اگر یهوه را نیزه زده و بر او خواهند نگریست؛ عیسی مسیح را نیز نیزه زده و بر او نگریستند ؛ پس عیسی مسیح همان یهوه است. پولس رسول اشعیا فصل ۴۵ آیه های ۲۲ تا ۲۳ را در فیلپیان فصل ۲ آیه های ۱۰ تا ۱۱ در رابطه با عیسی مسیح تفسیر می کند. او از این فراتر رفته؛ در دعاهای خود نام عیسی را در کنار نام یهوه و هم مرتبه با او، بکار می برد: ” از درگاه خدای پدر، و خداوندمان عیسی مسیح، طالب رحمت و آرامش برای شما هستم” (غلاطیان فصل ۱ آیه ۳؛ افسسیان فصل ۱ آیه ۲). کفر است اگر برای عیسی الوهیت قائل نشویم. در فرمان تعمید مسیح ، نام عیسی در کنار نام یهوه بکار رفته است: “در نام پدر [مفرد]، پسر و روح القدس” (متی فصل ۲۸ آیه ۱۹؛ همچنین دوم قرنتیان فصل ۱۳ آیه ۱۴).

اعمالی که تنها خداوند قادر به انجام آنها می باشد به مسیح نسبت داده شده است. مسیح نه فقط مُردگان را زنده ساخت (یوحنا فصل ۵ آیه ۲۱؛ یوحنا فصل ۱۱ آیه های ۳۸ تا ۴۴) ، و گناهان را بخشید (اعمال فصل ۵ آیه ۳۱ ؛ اعمال رسولان فصل ۱۳ آیه ۳۸)، او خالق عالم هستی و نگهدارندۀ آن است (یوحنا فصل ۱ آیه ۲؛ کولسیان فصل ۱ آیه های ۱۶ تا ۱۷). این نکته حتی زمانی واضح تر می شود که یهوه می گوید، در طول آفرینش ، تنها بوده است (اشعیا فصل ۴۴ آیه ۲۴). علاوه بر اینها ، عیسی مسیح دارای ویژگی هایی است که فقط خدا می تواند آنها را داشته باشد: ابدی (یوحنا فصل ۸ آیه ۵۸)، حاضر مطلق (متی فصل ۱۸ آیه ۲۰ ، و فصل ۲۸ آیه ۲۰)، دانای مطلق (متی فصل ۱۶ آیه ۲۱)، و قادر مطلق (یوحنا فصل ۱۱ آیه های ۳۸ تا ۴۴).

حالا ، وقتی شخصی ادعای الوهیت کند؛ گول زدن مردم به باور کردن آن، یک چیز است و ثابت نمودن آن چیزی دیگر. مسیح برای اثبات الوهیت خود ، معجزات متعددی انجام داد. چند نمونه از معجزات او عبارتند از: تبدیل آب به شراب (یوحنا فصل ۲ آیه ۷)، راه رفتن بر روی آب (متی فصل ۱۴ آیه ۲۵)، تکثیر چیزهای فیزیکی (یوحنا فصل ۶ آیه ۱۱)، شفا دادن نابینایان (یوحنا فصل ۹ آیه ۷)، شفا دادن لنگان (مرقس فصل ۲ آیه ۳) ، شفا دادن بیماران (متی فصل ۹ آیه ۳۵؛ مرقس فصل ۱ آیه های ۴۰ تا ۴۲) و زنده کردن مردگان (یوحنا فصل ۱۱ آیه های ۴۳ تا ۴۴؛ لوقا فصل ۷ آیه های ۱۱ تا ۱۵؛ مرقس فصل ۵ آیه های ۳۵ تا ۴۰). و فراتر از همه اینها ، خود مسیح از میان مردگان قیام کرد. بجز مرگ و قیام خدایان افسانه ای بت پرستان، در هیچ مکتب و یا دین دیگری، تا این اندازه جدی، موضوع قیام از مردگان مطرح نشده است. و هیچ دین دیگری تا این اندازه شواهد خارج از نوشته های مقدس، جهت تایید صحّت خود، ارائه نداده است.

حداقل دوازده حقیقت و سند تاریخی وجود دارد که حتی منتقدین غیر مسیحی نیز آنها را قبول دارند:
۱. عیسی از طریق مصلوب شدن جان سپرد.
۲. او را دفن کردند.
۳. مرگ او باعث شد که شاگردانش ناامید شده و متواری گردند.
۴. قبر مسیح چند روز بعد در حالی کشف شد که خالی بود ( یا حداقل اینگونه ادعا شده است).
۵. شاگردان معتقد بودند که مسیح دوباره زنده شده را دیده اند.
۶. و بعد از آن، شاگردان که انسانهای پُر از شک و تردید بودند، به ایماندارانی جسور تبدیل شدند.
۷. این پیام، هستۀ اصلی موعظات کلیسای اولیه را تشکیل میداد.
۸. این پیغام، در اورشلیم موعظه شد.
۹. در نتیجۀ این موعظات، کلیسا متولد شد و رشد کرد.
۱۰. روز رستاخیز مسیح، یعنی یکشنبه، جایگزین روز سَبَت (شنبه) به عنوان روز عبادت شد.
۱۱. یعقوب شکاک نیز وقتی عیسی قیام کرده را ملاقات نمود، ایمان آورد.
۱۲. پولس که دشمن مسیحیت بود با دیدن عیسی مسیح، ایمان آورد.

حتی اگر شخصی با موارد مطرح شده در این لیست مخالف باشد؛ مواردی اندکی میتواند قیام مسیح از مردگان را ثابت کرده و پیام انجیل را ثابت کند ؛ پیامی که شامل مرگ، دفن، قیام و ظهورعیسی مسیح می باشد (اول قرنتیان فصل ۱۵ آیه های ۱ تا ۵). درحالی که شاید با استفاده از فرضیه هایی بتوان یک و یا دو حقیقت فوق را توجیه کرد، اما قیام مسیح به تنهایی قادر به اثبات و تصدیق همۀ موارد بالا می باشد. منتقدین، ادعای شاگردان مبنی بر اینکه مسیح قیام کرده را به چشم دیده اند، می پذیرند اما نه دروغ و نه توهم نمی توانند به آن شدت، زندگی همه آنها را متحول سازد، مگر اینکه واقعا رستاخیز مسیح را به چشم دیده باشند. اول اینکه آنها چه سودی به آنها می رسید؟ مسیحیت محبوب و عامه پسند نبود، و طبعاً برای آنها هیچ نوع منفعت مالی نداشت. و دوم اینکه یک عده دروغ گو نمی توانند برای هدفشان شهید شوند. هیچ عاملی بهتر از قیام مسیح نمی توانست میل و اشتیاق آنان را در روبرو شدن با مرگ وحشتناک، که فقط بخاطر ایمانشان اتفاق می افتاد را توضیح دهد. بله، عده بسیاری بخاطر دروغهایی که فکر می کنند حقیقت است، می میرند، اما هیچ کس برای آنچه که می داند حقیقت نیست، جانش را فدا نمیکند.

در نتیجه ، مسیح ادعا نمود که همان یهوه می باشد و دارای الوهیت است (نه چون یکی از خدایان، بلکه برابر با خدای حقیقی). پیروانش (تعدادی یهودی که از بت پرستی واهمه داشتند) نیز بر این امر ایمان داشته و او را چنین خطاب نمودند. مسیح ادعاهای خود را بوسیله معجزات و قیامی که جهان را تغییر داد به اثبات رساند. و هیچ فرضیه دیگری نمی تواند توضیح دهنده این حقایق باشد. بله! الوهیت عیسی مسیح کاملا بر مبنای کتاب مقدس می باشد.

آیا مسیحیان باید از شریعت پیروی کنند؟

نکته کلیدی در رابطه با این موضوع، دانستن این حقیقت است که شریعت عهد قدیم به قوم اسرائیل داده شد؛ نه به مسیحیان. بعضی از قوانین شریعت (برای مثال، ده فرمان) به این جهت بود که یهودیان بدانند چگونه خداوند را اطاعت نموده و او را خشنود سازند. برخی نیز ( مانند فرایض قربانی)، به آنها نشان می داد که چطور خدا را عبادت کنند، بعضی نیز (قوانین مربوط به غذا و لباس) صرفاً به این دلیل مقرر شده بود تا میان یهودیان و سایر اقوام، تمایز ایجاد کنند. امروزه، هیچ کدام از قوانین شریعت عهد قدیم به مسیحیان مربوط نمیشود. مسیح با فدا ساختن جان خود بر روی صلیب، همۀ قوانین شریعت عهد عتیق را به اتمام رساند (رومیان فصل ۱۰ آیه ۴؛ غلاطیان فصل ۳ آیه های ۲۳ تا ۲۵؛ افسسیان فصل ۲ آیه ۱۵).

به جای شریعت عهد قدیم ، ما تحت شریعت مسیح هستیم (غلاطیان فصل ۶ آیه ۲) به این معنی که : ” خداوند را که خدای توست، با تمام قلب و جان و عقل خود دوست داشته باش. این اولین و مهم‌ترین دستور خداست. دومین دستور مهم نیز مانند اولی است: همسایۀ خود را دوست بدار، به همان اندازه که خود را دوست می‌داری ” (متی فصل ۲۲ آیه های ۳۷ تا ۳۹). اگر این دو دستور را به انجام رسانیم ، همۀ آنچه را که مسیح از ما خواسته است انجام داده ایم. ” تمام احکام خدا و گفتار انبیاء در این دو حکم خلاصه می‌شود و اگر شما این دو را انجام دهید، در واقع همه را انجام داده‌اید ” (متی فصل ۲۲ آیه ۴۰). البته بدین معنی نیست که امروزه قوانین عهد قدیم فاقد اهمیت است. بسیاری از قوانین عهد قدیم مربوط به دوست داشتن خدا و همسایه خود می باشد. قوانین عهد قدیم می تواند راهنمای خوبی برای ما باشد تا بدانیم که چگونه خدا و همسایه خود را دوست داشته باشیم. ولی با این وجود، نمی توان گفت که قوانین عهد قدیم در مورد مسیحیان نیز بکار می رود. قوانین عهد قدیم یک “مقیاس” و “واحد” می باشد (یعقوب فصل ۲ آیه ۱۰). یا همه آنها باید اجرا شود و یا هیچکدام. به عنوان مثال، عیسی مسیح “قوانین قربانی” عهد قدیم را بطور کامل (با فدا کردن جان خود بر روی صلیب) به انجام رسانید.

“درواقع کسی که خدا را دوست دارد، نمی‌تواند احکام او را اطاعت نکند؛ و احکام او برای ما مشکل نیست” (اول یوحنا فصل ۵ آیه ۳). ده فرمان درواقع خلاصه ای از کل قوانین عهد قدیم می باشد. ۹ فرمان از آن بروشنی در عهد جدید تکرار شده اند ( فقط نگه داشتن روز سبت در عهد جدید نیامده است). مسلم است که اگر ما خداوند را دوست داشته باشیم، خدایای دروغین را پرستش نخواهیم کرد و در برابر هیچ بتی زانو نخواهیم زد. اگر ما همسایه خود را دوست داشته باشیم، آنها را به قتل نمی رسانیم، به آنها دروغ نمی گوییم، با محارم آنها زنا نمی کنیم و چشم طمع به دارایی های آنها نخواهیم داشت. هدف عهد قدیم این است که به ما بفهماند، ما قادر به انجام شریعت نیستیم و به عیسی مسیح نجات دهنده نیاز داریم (رومیان فصل ۷ آیه های ۷ تا ۹; غلاطیان فصل ۳ آیه ۲۴). خداوند هرگز نمی خواست که شریعت عهد قدیم تبدیل به یک قانون جهانی برای همه مردم در همه اعصار شود. ما باید خدای خود و همسایه خویش را دوست بداریم. اگر ما به این دو دستور عمل کنیم، به همه آنچه خدا از ما خواسته عمل کرده ایم.

آیا عیسی خداوند است؟

عبارت “من خدا هستم” در هیچ جای کتاب مقدس از زبان عیسی مسیح نقل نشده است. ولی این به آن معنی نیست که او ادعای خدایی نکرده است. بطور مثال در یوحنا فصل ۱۰ آیه ۳۰ عیسی مسیح گفت: “من و پدر یک هستیم.” شاید در اولین نگاه بنظر نرسد که او اشاره به الوهیتش می کند، ولی عکس العمل یهودیان نسبت به سخنان او ثابت می کند آنها منظور او را به خوبی درک کردند. “یهودیان در جواب گفتند، “ما بخاطر کفری که می‌گویی می‌خواهیم تو را بکشیم، نه برای کارهای خوبت. چون تو یک انسانی ولی ادعای خدایی می‌کنی” (یوحنا فصل ۱۰ آیه ۳۳). یهودیان به خوبی فهمیدند که عیسی خود را خدا می داند. آیات بعدی نشان می دهند که عیسی مسیح نه با برداشت آنها از سخنانش مخالفت کرد و نه سعی کرد آن را اصلاح کند. این ها همه اشاره به این واقعیت دارند که عیسی ادعای خدایی کرد. “من و پدر یک هستیم.” (یوحنا فصل ۱۰ آیه ۳۰). این ادعا در یوحنا فصل ۸ آیه ۵۸ نیز دیده می شود: “این حقیقت محض است که قبل از اینکه حتی ابراهیم به این جهان بیاید، من وجود داشتم.” و یهودیان مجدداً قصد سنگسار کردن او کردند. تنها دلیل یهودیان برای سنگسار کردن عیسی این بود که آنان او را بخاطر ادعای الوهیت کافر می شمردند، همانطور که شریعت موسی مشخص کرده بود (لاویان فصل ۲۴ آیه ۱۶).

یوحنا فصل ۱ آیه ۱ می گوید: “… و کلمه خدا بود…” و در یوحنا ۱۴:۱ می خوانیم: “و کلمه جسم گردید….” این آیات به وضوح به ما می گویند که عیسی مسیح همان خدا در جسم انسان است. اعمال رسولان فصل ۲۰ آیه ۲۸ به ما می گوید: “پس مواظب خودتان باشید و از گلۀ خدا یعنی ایماندارانی که مسیح به قیمت خون خود خریده است نگهداری کنید .” چه کسی کلیسا را با خون خود خریده است؟ عیسی مسیح. و اعمال رسولان فصل ۲۰ آیه ۲۸ می گوید که خدا کلیسا را به قیمت خون خود خریده است. پس عیسی همان خداست.

توما، یکی از شاگردان مسیح، او را اینچنین خطاب می کند: “… ای خداوند من، و ای خدای من” (یوحنا فصل ۲۰ آیه ۲۸). و عیسی مسیح سعی نکرد که کلام او را اصلاح کند. تیطوس فصل ۲ آیه ۱۳ ما را تشویق می کند تا منتظر آمدن خدا و نجات دهندۀ خود، عیسی مسیح باشیم. (دوم پطرس فصل ۱ آیه ۱ را نیز ملاحظه کنید) خدای پدر در عبرانیان فصل ۱ آیه ۸ در بارۀ عیسی مسیح چنین می گوید: ” دربارۀ فرزندش می‌گوید: ای خدا، سلطنت تو تا ابد برقرار است؛ اساس حکومت تو، بر عدل و راستی است.” خدای پدر در این آیه، عیسی مسیح را “ای خداوند” خطاب می کند که این موضوع نیز نشان دهنده این حقیقت است که عیسی مسیح همان خداست.

در کتاب مکاشفه فرشته به یوحنای رسول تعلیم می دهد که فقط خدا را پرستش کند (مکاشفه فصل ۱۹ آیه ۱۰). عیسی مسیح در انجیل بارها مورد پرستش واقع شد (متی فصل ۲ آیه ۱۱؛ متی فصل ۱۴ آیه ۳۳؛ متی فصل ۲۸ آیه های ۹ و ۱۷؛ لوقا فصل ۲۴ آیه ۵۲؛ یوحنا فصل ۹ آیه ۳۸). ولی هرگز آنانی را که او را می پرستیدند، سرزنش نکرد. اگر عیسی مسیح خدا نبود، اجازه نمی داد مردم او را بپرستند. بطور یقین او نیز، به مانند فرشته ای که با یوحنا سخن گفت، به آنان تعلیم می داد که او را نپرستند. کتاب مقدس شامل آیات و بخشهای فراوانی است که به الوهیت عیسی اشاره می کنند.

مهم ترین دلیل خدا بودن عیسی این است که اگر او خدا نباشد، مرگ او به عنوان یک انسان نمی تواند برای پرداخت جریمۀ گناهان همۀ جهان بسنده و کافی باشد (اول یوحنا فصل ۲ آیه ۲). تنها خدا قادر بود اینچنین جریمۀ سنگینی را پرداخت نماید. تنها خدا می توانست گناهان جهان را بر گردن خود بگیرد (دوم قرنتیان فصل ۵ آیه ۲۱)، بمیرد و با قیامش از مردگان پیروزی خود را بر گناه و مرگ ثابت کند.